![]() |
![]() |
|
| برگرد که بی تو تنهام |
|
دردو دلی که دوسال پیش به خدا نوشته بودم فکر میکنردم خدا دوستم نداره ولی اشتباه بود
خدا منو خیلی دوست داشت که دعامو مستجاب نکرد الان یکی بهترو دارم یکی که باهام گریه کرد باهام خندید تویه خوشی و سختی کنارم بود بد نیست دردو دلو دوباره یه نگاهی بکنم خیلی جالب نوشته بودم خدایا دوستتتتتتتتتتتتتتتتت دارم
( در و دل با خودم
سلام سلامی به قشنگی ۱۵ بهمن میدونی چرا چون روز تولد عشقمه جاتون خالی امشب دارم خودمو خالی میکنم عکسشو از لابلای فایلام پیدا کردم در حال خنده بود ولی نمیدونم چرا من به جای خنده گریم رفت امشب دوست دارم از ته دل داد بزنم بگم تنهام ولی نمیشه گلوم درد میکنه از بغض زیاد اخه دوسال عشقمو ندیدم مگه من کافر بودم که خدا این کار رو با من کرد برگشت اون زندگی دوباره منه دو ماه بدترین محل ایران زندگی کردم علت دوام اوردنم فقط عکسای اون بود به عشق اینکه شبها میتونستم با عکس اون بخوابم خدا یا این درد و دل بندته میفهمی بندت مسلمونه شیعه دوستار علی نماز خون ولی ولش کردی داره کثافت میشه یه بار خودمو کشیدم بیرون از توی لحن ها دوباره دستمو بگیر حد اقل اونو بهم بر گردون الان بدجور اشکام جاری شده چشمام قرمز گریه هم برای خودش عالمی داره مخصوصا وقتی به یاد عشقت هستی برگشتنش یه معجزه میشه که خدا هم معجزه رو برای من ممنوع کرده برای دیدن تو اواره ترینم میدونی چرا چون هنوز بوی عطرت روی لباسامه
طعم لبات روی لبهامه گرمای دستات توی دستامه دوستت دارم خیلی زیاد ) |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:8 توسط محمد رضا |
|
|
در و دل با خودم
سلام سلامی به قشنگی ۱۵ بهمن میدونی چرا چون روز تولد عشقمه جاتون خالی امشب دارم خودمو خالی میکنم عکسشو از لابلای فایلام پیدا کردم در حال خنده بود ولی نمیدونم چرا من به جای خنده گریم رفت امشب دوست دارم از ته دل داد بزنم بگم تنهام ولی نمیشه گلوم درد میکنه از بغض زیاد اخه دوسال عشقمو ندیدم مگه من کافر بودم که خدا این کار رو با من کرد برگشت اون زندگی دوباره منه دو ماه بدترین محل ایران زندگی کردم علت دوام اوردنم فقط عکسای اون بود به عشق اینکه شبها میتونستم با عکس اون بخوابم خدا یا این درد و دل بندته میفهمی بندت مسلمونه شیعه دوستار علی نماز خون ولی ولش کردی داره کثافت میشه یه بار خودمو کشیدم بیرون از توی لحن ها دوباره دستمو بگیر حد اقل اونو بهم بر گردون الان بدجور اشکام جاری شده چشمام قرمز گریه هم برای خودش عالمی داره مخصوصا وقتی به یاد عشقت هستی برگشتنش یه معجزه میشه که خدا هم معجزه رو برای من ممنوع کرده برای دیدن تو اواره ترینم میدونی چرا چون هنوز بوی عطرت روی لباسامه طعم لبات روی لبهامه گرمای دستات توی دستامه دوستت دارم خیلی زیاد |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:4 توسط محمد رضا |
|
|
سلام اومدم تا اخرین کلماتمو توی این وبلاگ بنویسم چون مزدمو از خدا گرفتم شاید خدا خوبی منو میخاد نمیدونم دیگه چکار کنم تا الان فکر میکردم من بهش خیانت کرده بودم ولی دیدم که خیانت کار اصلی کیه حتی از خودمم بدم میاد من با خودم گفتم به دخترای مردم نگاه نکنم چون از این میترسیدم از دیوار هر کس برم بالا از دیوارمنم برن بالا من نگاه نکردم ولی ....... دیگه حتی دوست ندارم اسمشو به زبون بیارم اونی که من فکر میکردم نبود قلبش سیاهه جا برای همه داره بجز من فکرکردم با رفتنش میخاد منو اذیت کنه چه کنم که دفتر خاطرات ما از اول سیاهه از اون شبی که اون حرفا رو شنیدم انگار با یه چکش دارن میکوبن توی سرم دو شبه خواب ندارم ولی برام عادی میشه فکر کردم عشق باعث میشه ادم پاک بشه و عوض بشه ولی نمیدونستم ادمو ده سال پیر تر میکنه اصلا فکر نمیکردم خدا اخر داستان منو اینجوری ختمش بده خیلی غمگین خیلی نامردانه فقط اینو بدون راحله که من هیچ وقت تنهات نذاشتم و هیچ وقت هم نگو که دوست نداشتم تو منو تنها گذاشتی منم و تو گفتی که منودوست نداری و بجز من توی فکر یه نفر دیگه بودی به این کار میگن چی به نظر تو بهش میگن ........ حالا راحله خانوم بگو من هوس بازم یا تو من نامردم یا توبهتره همینجا تمومش کنم چون دیگه نایی برای زندگی ندارم خدایا کاری بکن که فراموشش کنم راستی از دوست عزیزم که به خاطر من هزار بلا به سرش ریخت و خیلی اذیت شد هم ممنونم ممنون از اینکه همرام بودی ولی من ....... دیگه اون به پای خودته که منو به خاطر حرفام ببخشی یا نه خلاصه که به خاطر همه چی ممنون انشالله جبران کنم ای دی منم Meri_hitler چون من دیگه وبلاگ نویسیم تموم شد برای اولین بار و اخرین بار خداحافظ
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 16:7 توسط محمد رضا |
|
|
نامه ای به خدا بسمه تعالی امروز 15 بهمن جشن تولد راحله اخه بی معرفت دلت اومد بدون من ...... میدونی چیه خدا جون این ماه 15 بهمن تولد راحله 25 بهمن تولد خواهر راحله و 28 بهمن تولد خودمه همه رو توی یک ماه گذاشتی جالبه ولی خدایا هر سال از خانوادم هدیه میگرفتم امسال نمیخای هدیه بهم بدی راحله رو بهم بده بستمه اخه دلم خیلی براش تنگ شده من دیگه دارم دلم میخاد مثل اون روز اول دستشو بگیرم و برم توی خیابون ها راه برم به قول داداشم مثل دو تامرغ عشق ادم میشم مگه نگفتی یه قدم به طرف من بردار دو قدم میام به طرفت یالا دیگه قدماتو بردار من که از یه قدم بیشتر برداشتم امشب یک کم کمتر دلم گرفته چون بلاخره تولد عشقمه ولی چه فایده ای کاش می شد براش چیزی بگیرم ولی چه جوری حتی تبریکم بهش نمیرسه هر موقع میرم سر خاک مادر بزرگم میدونم اونجا اگه گریه کنم کسی دلیلشو ازم نمیپرسه اونجا خیلی راحتم با مادر بزرگم دردو دل میکنم شاید به خدا بگه که بابا هوای نوه ی ما رو داشته باش. میدونم این کار رو تو کردی خدا جون چون همه اتفاقها یه هو افتاد فکرشم نمیکردم چون دونستی دارم ازت دور میشم درسته الان که توی درونم پیدات کردم نمیخای کمکم کنی تو که میدونی خدا اون شب با یکی از بنده هات صحبت کردم گفت صبر کن خدا بندشو اذیت نمیکنه منم گفتم باشه ولی یه نشونه کوچیک که مطمئن بشم اونه و جز من با کسی دیگه نیست و نخواهد بود بستمه دیگه تمام تلاشمو میکنم همینم اگه بخای ازم بگیری دیگه چی دارم اگه خدایا میخای اونو به من ندی خلاصم کن راحت بشم بهتره درسته یک نفر کمتر جامو بده برای اونایی که کمکشون میکنی من دیگه ... کیم خدایا تنها کسی که بهش پناه اوردم تویی دیدی که از دست هیچ کسی کاری بر نیامد اخه تو خالق بنده هاتو خدایا تو که اشکامو شبها میدیدی فشار بغض گلومو میفهمیدی میدیدی که مثل بچه های کوچیک که با اسباب بازی هاشون خوابشون میبره منم حتما باید عکسشو میزاشتم کنارم و برای خودم لالایی میخوندم حتی اخر کاری ها دوستام اونجا بهم میگفتن دیوونه 90 درصد اینکه گذاشتن بیام این بود میدیدن شبها مثل دیوانه ها توی بیابون میرفتم راه رفتم خدایا بندوتو کمک کن عذاب دیگه بسمته دستامو خالی بر نگردون از دوباره متولدم کن نزار نابود بشم هر کی ندونه تو میدونی تمام خوشحالی هام الکیه همه ی خنده هام زورکیه دلم میخواست تا اخر عمرم برات بنویسم ولی حیف که میترسم حوصله ی خوندن نداشته باشی منتظر کمکت هستم بنده ی کوچک و عاجز تو محمد رضا دیگه باورم شده تنها شدم هیچکی نیست دست روی دستام بزاره دیگه ارزوم اینه ببینمت سر روی شونه هات بزارم دوباره هر شب خوابتو میبینم اما تو رفتی و بر نمیگردی میدونم خواستی که فراموشت کنم ولی اینو از دلم نخواه نمیتونم میدونی تنها شدن حقم نبود منی که همیشه عاشقت بودم تو بورو سفر فراموشم بکن اما من همیشه عاشق میمونم با تو بودن فقط توی خواب و خیاله رفتی از پیشم هنوزم رفتنت واسم سواله رفتی سفر بارفتنت سوختم و خاکستر شدن خواستم که از یادم بری رفتی و عاشق تر شدم درد رفتنت هنوزم یه عذابه سینه سوزه یکی هست در انتظارت چشماشو به در بدوزه اگه تنهام بزاری میمیرم و یه روزی سر به بیابون میزارم بزار همه بدونن که عاشقم بدونن که جز تو کسی رو ندارم اگه پیش من بمونی تا ابد از تو میخونم اگه تنهام بزاری فکر نکن میری از یادم من باز هم عاشق میمونم یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت میمونم اما ازت یه خواهش دارم وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بزاری به یک فرشته گفتم:برو و معشوقم که عاشقش هستم را ببوس!! فرشته رفت و وقتی برگشت دیدم چشماش اشکیه و گریه کرده!! به فرشته گفتم: معشوق مرا بوسیدی؟! فرشته گفت: نه نشد !! به فرشته گفتم:چرا؟!فرشته مهربون گفت:دو فرشته هیچ وقت همدیگرو را نمی بوسن. مي دوني قشنگيه راه رفتن زير بارون چيه؟؟؟؟؟ اينه که هيچکس نمي تونه اشکاتو ببينه. گفت : عاشقي مرد ، بيا به يادش لحظه اي سکوت کنيم . گفتم : اگر بخواهيم براي عاشقان سکوت کنيم ، بايد عمري را ساکت باشيم بر دفتر قلبم که هر برگش را با نام تو شروع کردم مي نويسم: زيستن را نه براي زندگي که براي رسيدن به تو مي خواهم. میون صفحه ی ابی لکه ی زردی رو دیدم توی اون نگاه پاکش چه غم و دردی رو دیدم با خودش اهسته میگفت ای خدای نازنینم کاش میشد از این نگاهش گل عاشقی رو بچینم تموم هستیمو دادم تا اینکه اون روز بشه اما اخ که هیچکی نمیدونه تو دلم نمونده جز غصه روز و شب دارم میگردم که اونو به دست بیارم عمرمم تموم نمیشه دیگه طاقتی ندارم چی بگم خدای خوبم عشق ما برام یه خوابه ارزوی داشتن اون مثل راه رفتن روی ابه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 14:8 توسط محمد رضا |
|
|
در و دل با خودم
سلام سلامی به قشنگی ۱۵ بهمن میدونی چرا چون روز تولد عشقمه جاتون خالی امشب دارم خودمو خالی میکنم عکسشو از لابلای فایلام پیدا کردم در حال خنده بود ولی نمیدونم چرا من به جای خنده گریم رفت امشب دوست دارم از ته دل داد بزنم بگم تنهام ولی نمیشه گلوم درد میکنه از بغض زیاد اخه دوسال عشقمو ندیدم مگه من کافر بودم که خدا این کار رو با من کرد برگشت اون زندگی دوباره منه دو ماه بدترین محل ایران زندگی کردم علت دوام اوردنم فقط عکسای اون بود به عشق اینکه شبها میتونستم با عکس اون بخوابم خدا یا این درد و دل بندته میفهمی بندت مسلمونه شیعه دوستار علی نماز خون ولی ولش کردی داره کثافت میشه یه بار خودمو کشیدم بیرون از توی لحن ها دوباره دستمو بگیر حد اقل اونو بهم بر گردون الان بدجور اشکام جاری شده چشمام قرمز گریه هم برای خودش عالمی داره مخصوصا وقتی به یاد عشقت هستی برگشتنش یه معجزه میشه که خدا هم معجزه رو برای من ممنوع کرده برای دیدن تو اواره ترینم میدونی چرا چون هنوز بوی عطرت روی لباسامه طعم لبات روی لبهامه گرمای دستات توی دستامه دوستت دارم خیلی زیاد این گلها هم برای تولدت تقدیم به تو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 21:56 توسط محمد رضا |
|
|
خدایا خسته شدم چرا تنهام گذاشتی برس به دادم
دیگه نمیخام اینقدر تنها باشم بهم برش گردون پاک
میشم واقعا اگه خدایی وجود داشته باشه اونو به من بر
میگردونه.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 16:23 توسط محمد رضا |
|
|
زندگي سه ايستگاه دارد اول تولد دوم عشق سوم مرگ همه میگن آقا نگه دار ایستگاه دوم پیاده می شم ولی منی که ایستگاه دوم با ذوق و شوق پیاده شدم خسته شدم دنیای نامرد اگه ایستگاه برگشت می داشت بهتر بود ولی یچاره ای نیست اقا نگه دار میخوام برم ایستگاه آخر
منتظرت میمونم همیشه |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 16:54 توسط محمد رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
.
محمد رضا بهرامی
و اونی که فعلا جاش خالیه بوده رفته منتظرشم تا باز برگرده |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 بهمن 1386 مهر 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|